محمد ابراهيم سبزوارى
59
شرح گلشن راز ( فارسى )
از وجود . بعد كه آنها دانسته شد ، مىگويند : وجود يعنى « بودن » به فارسى « 1 » ، و عدم ، نابودن ، و حقيقت وجود عين ابا و امتناع از عدم و عدم عين ابا و امتناع از وجود است ، چه « 2 » هر دو معنى « 3 » با يكديگر مناقض و ضدّند ، و ضدّ شىء حمل بر شىء نمىشود ، چه لازم مىآيد كه شىء قابل مقابل خود باشد و اين محال است . از اينجاست كه حكماء ماهيّتى اعتبار و انتزاع نمودهاند كه اوست قابل هر دو نقيض كه وجود و عدم باشد ، و فى حدّ ذاته عارى از تمام . به جهت آنكه ماهيّت من حيث هى ليست الا هى است . مثل آنكه حرارت با برودت نقيض و مقابلاند و « 4 » هر دو با هم جمع نمىشوند بالذات . از اين جهت « 5 » ماهيت ابى « 6 » حكما فرض نمودهاند كه « 7 » بذاته « 8 » قابل هر دو است « 9 » و عارى از هر دو . بارى وجود من حيث هو وجود ، در هر مرتبهاى باشد ، چه در حق و چه در مخلوق حق . و مخلوق هم بمراتبه « 10 » از عقل و نفس و جسم و هيولى و صورت و طبع ، مقابل است با عدم ، و شىء گفتيم ممتنع است كه قبول مقابل نمايد ، پس وجود ، ممتنع است كه قابل عدم شود . و پيش فهميدى كه هر چيز « 11 » ما يمتنع عليه العدم باشد ، اسمش واجب الوجود است . پس در هرجا كه « بود » است ، ظهورى است آن بود از ظهور حضرت « 12 » واجب الوجود ، و ماسواش عدم است و
--> ( 1 ) . شا : وجود به فارسى بودن ( 2 ) . پا : ( است چه ) را ندارد ( 3 ) . شا : ( معنى ) را ندارد ( 4 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 5 ) . پا : لهذا ( 6 ) . پا : جسم آبى ( 7 ) . پا : يا يخ بايد كه ( 8 ) . شا : ( بذاته ) را ندارد . ( 9 ) . شا : آن است ( 10 ) . شا : مراتبه ( 11 ) . شا : هر چيز كه ( 12 ) . شا : ( حضرت ) را ندارد .